خانه / مقالات / کارآفرینی و استارت‌آپ / داستان ها و درسی که تونست زندگی ام رو تغییر بده – مقدمه – بخش ۱

داستان ها و درسی که تونست زندگی ام رو تغییر بده – مقدمه – بخش ۱

این مطلب، قسمت اول از سری مقالات «داستان ها و درسی که تونست زندگی ام رو تغییر بده» هست.

نمی‌دونم که این سری مقالات دقیقا در چند قسمت تمام می‌شه، احتمالا حدود ۷ تا ۱۰ قسمت می‌شه.

مواردی که قرار هست در این سری مقالات برای شما عزیزان بیان کنم شامل تجربیات، تحقیقات و مطالعاتم هست که برای من میلیاردها تومان ارزش دارن و مثل یک گنجینه می‌مونن.

در این سری از مقالات، بخشی از زندگی‌نامه خودم رو هم که تاکنون هرگز و در هیچ جایی منتشر نکردم رو برای شما دوستای خوبم می‌نویسم.

این مجموعه مقالات درباره تغییر و تحولات بزرگ و تصمیمات و اتفاقات مهم زندگی هست و همچنین درباره مبحث کارآفرینی. کلی فکر کردم که چه تصویری رو متناسب با این مقالات انتخاب کنم.

در نهایت تصمیم گرفتم تصاویری که بوسیله دوربین موبایل و عکاسی خودم در زمان‌های مختلف طی چند سال گذشته گرفتم رو برای این سری مقالات قرار بدم که ببینین و امیدوارم که لذت ببرین.

برای مشاهده این تصاویر در اندازه اصلی، می‌تونین بر روی لینک انتهای مقالات کلیک کنین.

مقدمه: تجربیات و اتفاقات بدی که تبدیل به بهترین اتفاقات و تجربیات زندگی من شدن

در مقاطع دبستان، راهنمایی و تا مقطع اول دبیرستان، بچه خیلی مشکل ساز و درس نخونی بودم (البته هیچ‌وقت مردود نشدم و همیشه به هر شکلی که بود نهایتا قبول می‌شدم و می‌رفتم مقطع بالاتر، ولی با نمرات ضعیف در اکثر درس‌ها و همیشه با نمره انضباط خیلی پایین!)

البته در آینده می‌گم که چرا مشکل ساز و درس نخون بودم و زندگیم در اون زمان‌ها چه شکلی بود. خلاصه‌اش اینه «خیلی سخت و بد!»

در مقطع اول دبیرستان، نهایتا کارنامه‌ام رو با نمرات و معدل نچندان جالب دریافت کردم و به هر حال اجازه ورود به مقطع بالاتر رو گرفته بودم.

نتونستم با اون نمرات و معدل و انضباطم برای سال دوم دبیرستان وارد هنرستان‌های فنی و حرفه‌ای بشم و وارد هنرستان کاردانش شدم.

اگر معدل بالاتری میاوردم می‌تونستم به راحتی در شهرستان خودمون وارد یکی از هنرستان‌های نزدیک محل زندگی بشم و رشته‌ای که دوست داشتم رو بخونم (کامپیوتر)

ولی مجبور شدم وارد یکی از هنرستان‌های کاردانش در شهرستان‌مون بشم (که فکر می‌کنم تنها هنرستان کاردانش موجود هم بود!) این هنرستان در حومه شهرستان و یکی از روستاها بود و اون هم نه وسط روستا، در حاشیه روستا و یه جورایی وسط یک جنگل! البته مدرسه این ویژگی رو داشت که در یک جای زیبا و خوش آب و هوا بود. 🙂

«این مقطع از زندگی، مقطع خیلی حساسی هست.» وقتی کارنامه‌ام رو به دست گرفتم و به همراه پدرم رفتیم که در مقطع دوم دبیرستان ثبت نام کنم، تازه داشتم کم کم می‌فهمیدم که داره چی به سرم میاد و پیامدهای اون رفتارهای هنجار شکنانه در مقطع اول دبیرستان و اون درس نخوندن و دعوا و درگیری‌ها چی شده!

به هر حال وارد هنرستان شدیم و رفتیم پیش مدیر، مدیر هنرستان توضیح داد که اینجا فقط سه رشته تحصیلی داریم. رشته برق، رشته مکانیک و رشته عمران.

یکه خوردم و سریعا پرسیدم، رشته کامپیوتر ندارین؟ مدیر گفت خیر متاسفانه اینجا فقط همین سه رشته رو داریم!

همونجا بود که حسابی پنچر شدم و حالم گرفته شد و وقتی که به چهره نگران پدرم در اون لحظه نگاه کردم که کارنامه پسرش رو که کلی براش آرزو داشته و زحمت کشیده، با اون نمرات داغون و اون گفته‌های ناامید کننده مدیر هنرستان و این قیافه پنچر من، در دست داشت، می‌خواستم همون لحظه زمین دهان باز کنه و من رو ببلعه.

یادمه که واقعا خجالت کشیده بودم. از طرفی از پدرم خجالت می‌کشیدم و از طرفی به گفته‌های مدیر هنرستان و آینده خودم فکر می‌کردم و از طرفی به اشتباهاتی که در چند سال گذشته انجام داده بودم، در اون لحظه همه چیز برام سیاه و گنگ شده بود.

شاید اگر با فکر الانِ خودم در اون لحظه قرار می‌گرفتم، زیاد هم خجالت زده و پشیمون نمی‌شدم ولی دارم شرایط و حالات اون زمان رو برای شما دقیقا بازگو می‌کنم. اون زمان هنوز نقطه عطف زندگیم فرا نرسیده بود و نمی‌دونستم که در آینده قرار هست چه اتفاقات خوبی برای من بیوفته.

مدیر وقتی چهره نگران من رو دید، در ادامه گفت اگر می‌خوای رشته کامپیوتر رو انتخاب کنی می‌تونی بری به یکی از شهرستان‌های همجوار (با محل زندگیم ۱۵ دقیقه فاصله داشت) در این لحظه بود که خیلی امیدوار شدم.

دقیقا خاطرم نیست که همونجا تصمیم گرفتیم یا چند روز بعد دوباره رفتیم پیش مدیر، به هر حال پدرم هرگز رضایت نداد که به یک شهرستان دیگه برای ادامه تحصیل در مقاطع دوم و سوم دبیرستان رفت و آمد کنم!!

شاید سنم رو کم می‌دونست برای اینکه به یک شهرستان دیگه رفت و آمد کنم، شاید با توجه به چیزهایی که از من دیده بود و دردسرهایی که درست کرده بودم احتمال می‌داد که دوباره کلی دردسر درست کنم و احتمال می‌داد که اگر به رشته کامپیوتر هم برم باز هم فرقی نمی‌کنه و خوب درس نمی‌خونم.

می‌دونم، من هم مسئول بودم و در به وجود اومدن اون شرایط نقش داشتم و کم کاری کرده بودم. اگر نمرات بهتری میاوردم می‌تونستم وارد هنرستان‌های فنی و حرفه‌ای شهرستان‌مون بشم و در رشته مورد علاقه‌ام درس بخونم.

نهایتا رشته عمران رو انتخاب کردم و ثبت نام انجام شد. چون نسبت به رشته‌های دیگر، اون رو بهتر می‌دیدم و پدرم هم یک مهندس عمران بود و احساس کردم که رشته عمران می‌تونه برای من نسبت به دیگر رشته‌های موجود و قابل انتخاب، مناسب‌تر باشه. (بعدها به همون رشته علاقه‌مند شدم و کارهای مثبت زیادی در اون زمینه انجام دادم)

اجازه بدین کمی داستان رو خلاصه‌تر کنم. فقط درباره همین مقطع از زندگیم می‌تونم چندین کتاب و صدها مقاله کامل بنویسم و چندین محصول تولید کنم، پس بحث رو خلاصه‌تر می‌کنم.

تقریبا هیچ چیزی در زندگی شانسی و اتفاقی نیست و همه چیز با توجه به قانون علت و معلوله و انتخاب‌ها و رفتار‌های ما، نقش بسیار زیاد و اصلی رو در زندگی ایفا می‌کنن.

به هر حال شروع به تحصیل در مقطع دوم دبیرستان کردم و واقعا برام عذاب‌آور بود چون داشتم دروس رشته‌ای رو می‌خوندم که علاقه‌ای به اون نداشتم ولی جالب اینجاست که نمره نهایی انضابطم در اون سال ۱۶ شده بود!

واقعا خوشحال کننده بود چون فکر می‌کنم یکی از بهترین نمره انضابط‌ها رو تا اونجای زندگیم در مدرسه دریافت کرده بودم! این نشون می‌داد که نسبت به سال قبل یه مقدار بیشتر به خودم اومده بودم. البته فکر می‌کنم یه مقدار هم به من ارفاق داده بودن چون در همون سال هم همچین منضبط نبودم و کلی دردسر درست کردم! 🙂

در سال بعد یعنی مقطع سوم دبیرستان اتفاق عجیب و مهمی افتاد، در این سال یک کتاب به ما دادن (یک درس دو واحدی ارائه کردن) به نام «کارآفرینی» و نام کتابش هم بود «کارآفرینی»

همین کتاب، یکی از نقاط عطف اصلی زندگیم رو به وجود آورد و بهانه‌ای برای تغییرات بسیار بزرگ و مهم شد.

دوستان عزیزم، به دلیل اینکه نمی‌خواستم مقدمه خیلی طولانی بشه، اون رو به دو قسمت تقسیم کردم.

تا چند روز آینده قسمت دوم مقدمه منتشر می‌شه، منتظر نظرات خوب شما هستم.

نویسنده: احمد شمسی

منبع: شمسی دات کو

پی‌نوشت:

تصویر شاخص این مطلب توسط خودم و دوربین موبایلم در ارتفاع چند هزار متری از سطح دریا گرفته شده!

برای مشاهده تصویر اینجا کلیک کنین.

کمی درباره احمد شمسی

احمد شمسی

بنیانگذار و مدیر این وب‌سایت هستم، هر وقت در زندگی‌ام در هر زمینه‌ای تجربه جدیدی کسب می‌کردم و چیز جدیدی یاد می‌گرفتم دوست داشتم که اونها رو با دیگران به اشتراک بذارم و همیشه اشتیاق زیادی برای انجام این کار داشتم.
سایت شمسی دات کو از نتیجه همون اشتیاق به وجود اومده، در حال حاضر از طریق این سایت تجربیات و دانش خودم در زمینه بازاریابی و کسب و کار اینترنتی، کسب درآمد از اینترنت و کارآفرینی رو در اختیار علاقمندان قرار می‌دم.

۵ نظر

  1. سلام
    منم همچنین اتفاقی برام اوفتاده بود با این تفاوت که من تنها بودم . واس خاطر نمره ریاضی بود .
    در کل جالبه منتظرم تا ادامه اش رو هم بخونم

  2. سلام.عنوان مقاله رو دیدم سریع از جا پریدم ک بیام بخونم
    خیلی خوبه مشتاقم بقیشو بشنوم…شاید نقطه عطف شما نقطه عطف ماهم شد?
    عکسی هم ک گرفتین چ جای قشنگیه
    من کامپیوتر فنی بودم ولی کارآفرینی نداشتیم چ بد
    بهر حال منتظرم بقیشو بخونممم پ زیاد منتظر نزارید لطفا.مرسی

    • احمد شمسی

      سلام خانم فائزه گرامی
      متشکرم. خوشحالم که مقاله مورد قبول شما قرار گرفت.
      آره جای خیلی قشنگیه، حدود ۹ ساعت کوهنوردی کردم تا برسم اون بالا و این عکس رو بگیرم! 😎
      به زودی و در روز‌های آینده، ادامه مقاله رو هم منتشر می‌کنم. سعی می‌کنم زیاد شما رو منتظر نذارم.

  3. تا اینجای کار که جالب بود، باید ببینیم ادامه چی میشه!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در کمتر از ۵ ثانیه رایگان دانلود کن
ایمیل شما نزد ما محفوظ هست و در اختیار هیچ کسی قرار نمی‌گیره
پیشنهاد کاملا رایگان برای شما
می‌تونی این کتاب رو بصورت رایگان دانلود کنی و بخونی و یاد بگیری که از دانش و مهارت‌های خودت درآمد بسازی.
ایمیل شما نزد ما امانته و در اختیار کسی قرار نمی‌گیره
کمتر از 5 ثانیه رایگان دانلود کنید
ایمیل شما نزد ما محفوظ است و در اختیار هیچ کسی قرار نمیگیرد
کمتر از 5 ثانیه رایگان دانلود کنید
ایمیل شما نزد ما محفوظ است و در اختیار هیچ کسی قرار نمیگیرد